برو

  1. S

    داستان کوتاه چند لحظه انتظار

    كوچه- صبح- خارجي دخترجوان كه پيدا است عجله دارد، پس از چند لحظه انتظار، زنگ آيفون خانه اي را به صدا در مي آورد دختر: پس چي شد مامان؛ چرا نمياي ديگه؟! صداي زن: مي ترسم دانشگات دير بشه فريباجون؛ تو برو دخترم؛ برو! (دختر، در خانه را مي بندد و دور مي شود) 2- ايستگاه اتوبوس- صبح- خارجي/ داخلي...
  2. Mahoor

    تلنگر تلنگر

    ? تلنگر خوبه! ادامه بده! صبحها دیر پاشو برنامه خودتو اجرا نکن تنبلی کن هی بگو بیخیالش عالیه همینجوری پیش برو و انتظار روزای خوب رو داشته باش! صهیونیست ها دارن به نیت گند زدن به دنیا انقدر تلاش میکنن که نه خوابی میشناسن نه خوراکی انقدر با نظم و برنامه ریزی کار میکنن که فکرشم نمیتونی بکنی بعد...
عقب
بالا