بینم

  1. S

    شعر و ادبیات سبزه و گل

    از همه سوی جهان جلوه او می بینم جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم #شهریار
  2. S

    شعر و ادبیات پی

    چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم دل را همه میل جان با سوی تو می‌بینم تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم زیرا که حیات جان باروی تو می‌بینم بس عاشق سرگردان از عشق تو لب برجان آواره ز خان و مان بر بوی تو می‌بینم از عشق تو نشکیبم گر خوانی و گر رانی زیرا که دل افتاده در کوی تو می‌بینم هر جا که...
  3. S

    شعر و ادبیات مرا رازیست

    دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌ بینم دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌ بینم دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌ آید دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌ بینم مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌ بینم قناعت می‌ کنم با درد چون درمان نمی‌ یابم تحمل می‌ کنم با...
عقب
بالا