وصف کردم عشق را باواژه های بهتری
از دلت گفتم غزل با شور و حال دیگری
با کلامت می کنی اعجاز در دنیای عشق
در میان جاهلان عشق ،تو پیغمبری
فرق دارد جنس احساس تو در دلدادگی
از نگاهت خوانده ام درس وفا را از بری
خانه ای از عشق می سازم برایت دلبرم
تا که بنشینی به عاشق پیشگی و دلبری
کنج آغوشت...
وصف کردم عشق را باواژه های بهتری
از دلت گفتم غزل با شور و حال دیگری
با کلامت می کنی اعجاز در دنیای عشق
در میان جاهلان عشق ،تو پیغمبری
فرق دارد جنس احساس تو در دلدادگی
از نگاهت خوانده ام درس وفا را از بری
خانه ای از عشق می سازم برایت دلبرم
تا که بنشینی به عاشق پیشگی و دلبری
کنج آغوشت...
من از هجوم واژه پریشان و مضطرب
یک مصرع جدید به ذهنم نمی رسد
خشکیده است ابر غزلبار شعر من
بر این زمین تشنه، نمی هم نمی رسد
از شعرها فرشته ی الهام من پرید
انگار مدتی ست دل از من بریده است
می ترسم از پریدن بی بازگشت او
یا بشنوم که دور مرا خط کشیده است
طبع لطیف کودک تخسی شد و دوید
یا یک ستاره شد...