هایشان

  1. S

    داستان شهر خاموش

    آن روز نوبت چراغ ها و چترها بود و فردایش نوبت صندلی ها و میزها . و لابد فردای فردا ، قاب عکس ها و یادگاری هایشان . مردم لیانا ، بدون آن که قانونی تصویب شده باشد، بدون آن که با هم قراری گذاشته باشند ، چند روزی بود که حرف نمی زدند. خودروهایشان را از خانه هایشان بیرون نمی آوردند. کسی به بچه ها نمی...
عقب
بالا