جرعه

  1. S

    شعر و ادبیات جرعه جرعه

    جرعه جرعه آه می ریزد ز چشمان ترم شعله شعله گر گرفته آتش از خاکسترم رفته ای و سینه ام از شور تب شاعرشده می چکد اشعار تر از سطر سطر دفترم می سرایم بافه بافه از جدایی ها غزل تا بسوزاند جهان را شور آتش گسترم شانه هایت ساحل امواج گیسوی وصال در فراقت خشم طوفان می زند بر پیکرم...
عقب
بالا