خاك

  1. رزیتا

    شعر و ادبیات الا ، اي رهگذر ! منگر ! چنين بيگانه بر گورم

    الا ، اي رهگذر ! منگر ! چنين بيگانه بر گورم چه مي خواهي ؟ چه مي جويي ، در اين كاشانه ي عورم ؟ چه سان گويم ؟ چه سان گريم؟ حديث قلب رنجورم ؟ از اين خوابيدن در زير سنگ و خاك و خون خوردن نمي داني ! چه مي داني ، كه آخر چيست منظورم تن من لاشه ي فقر است و من زنداني زورم كجا مي خواستم مردن !؟...
عقب
بالا