لپ تاپ را روشن کردم. گرمای لپ تاپ پاهایم راگرم می کرد. دریک صبح سرد این گرما ازیک لیوان قهوه ی تلخ با شکلات داغ برایم بهتربود. یک روز مثل روزهای دیگر بازهم تکلیف وکپ زدن بهانه آوردن دلیل های بی خودی آوردن وازاین دست.گاهی آن قدر بهانه می آوردم که خودم حاضرنبودم به حرف هایم گوش بدهم. بقیه روزهم که...