شکوه ای ناتمام
ی آسمان باور نکن .کاین پیکر محزون منم..
من نیستم!.. من نیستم!
رفت عمر من، از دست من
این عمر پست و مست من
یک عمر با بخت بدشش بگریستم، بگریستم!
لیک عمر پای اندر گلم
باری نپرسید از دلم
من کیستم؟ من چیستم؟
کارو
ما سوختگان را چه کند آتش دوزخ
در شعله کجا شعله اثر داشته باشد
...........................
...........................
تکمیل شعراین تصویر با شما
چهارم محرم؛ رسیدن نامه عمرسعد به عبیدالله بن زیاد
نامه عمرسعد در روز چهارم محرم یعنی یک روز پس از ورود او به کربلا به دست عبیداللهزیاد رسید. حسانبنفائدبنبکیرالعبسی گوید:در هنگام دریافت نامه عمرسعد من نزد عبیداللهبنزیاد بودم، همین که نامه را خواند این شعر را زمزمه کرد:
الآن اذعلقت...