صبحها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ایستگاه منتظر میمانم تا تاکسی مورد علاقهام برسد. در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم !
رانندهی پیر و درشت هیکلی با دستهای قوی و آفتاب سوخته و چشمهای مشکی رنگ است که تابستان و زمستان سر شیشه ماشین را باز میگذارد و با آنکه چهار سال...
كوچه- صبح- خارجي
دخترجوان كه پيدا است عجله دارد، پس از چند لحظه انتظار، زنگ آيفون خانه اي را به صدا در مي آورد
دختر: پس چي شد مامان؛ چرا نمياي ديگه؟!
صداي زن: مي ترسم دانشگات دير بشه فريباجون؛ تو برو دخترم؛ برو!
(دختر، در خانه را مي بندد و دور مي شود)
2- ايستگاه اتوبوس- صبح- خارجي/ داخلي...