شعر و ادبیات اشعار و دلنوشته های شبانه

اطلاعات موضوع

درباره موضوع در تاریخ, در دسته ادبیات ایجاد شده و آغاز کننده آن Maryamمی باشد و موضوع آن: اشعار و دلنوشته های شبانه است. این موضوع تا کنون 331 بازدید کننده و, 6 پاسخ داشته و 5 بار پسندیده شده...
نام دسته ادبیات
نام موضوع اشعار و دلنوشته های شبانه
آغاز کننده موضوع Maryam
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
6
بازدیدها
331
پسندها
5
آخرین ارسال توسط Ali

Maryam

کاربر(جدید)
Aug 20, 2020
1
5
برای دیدن تصاویر باید ثبت نام کنید


‌ ‌ ‌‌‌ ‌
ما سوختگان را چه کند آتش دوزخ
در شعله کجا شعله اثر داشته باشد



برای دیدن تصاویر باید ثبت نام کنید


...........................
...........................
تکمیل شعراین تصویر با شما
 

زیبا بود


برای تک بیت
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام


و شعر کامل هم خالی از لطف نیست

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

از جام عافیت می نابی نخورده‌ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام

 
قشنگ بود مریم جان

و


حس خوبی‌ست در آغوش خودت پیر شوم

اینکه یک عمر به دستان تو زنجیر شوم








مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
 
زیبا بود


برای تک بیت
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام


و شعر کامل هم خالی از لطف نیست

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

از جام عافیت می نابی نخورده‌ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام

رهی بگونه چون لاله برگ غره مباش
که روزگارش چون شنبلید گرداند

گرت به فر جوانی امیدواری هاست
جهان پیر ترا نا امید گرداند

گر از دمیدن موی سپید بر سر خلق
زمانه آیت پیری پدید گرداند

دریغ و درد که مویی نماند بر سر من
که روزگار به پیری سپید گرداند

رهی معیری
 
عالی بود
خوب و قشنگها رو همه شما گفتین
برای ما موند فقط یه توپ دارم قلقلیه
:ROFLMAO:
 
عالی بود
خوب و قشنگها رو همه شما گفتین
برای ما موند فقط یه توپ دارم قلقلیه
:ROFLMAO:
علی جان شما هم بگو

موی سپید و توی آینه دیدم آهی بلند از ته دل کشیدم
تا زیر لب شکوه رو کردم آغاز عقل هی ام زد که خودت رو نباز
 
علی جان شما هم بگو

موی سپید و توی آینه دیدم آهی بلند از ته دل کشیدم
تا زیر لب شکوه رو کردم آغاز عقل هی ام زد که خودت رو نباز
بله یاد آور نوای زیبای استاد گلپایگانی
 
عقب
بالا