Saeed miralayee
کاربر(جدید)
- Aug 11, 2020
- 9
- 14
ادامه اگه راستشو بخوای
فرنوش وارد بازی مهرداد میشود تا این که همه چیز خوب داشت پیش میرفت ، یهو و اتفاقی زن جدید مهرداد با وضعی آشفته سر
و کله اش در خانه مهرداد پیدا میشود . پدر
و مادر مهرداد با دیدن زن جدید پسرشان شکه شده بودند و نمیدانستند که چه اتفاقی
افتاده ، فرنوش همه چیز را به زبان می آورد
و به پدر و مادر مهرداد میفهماند که آنها از هم جدا شده اند و میرود . مهرداد با داد و
فریاد زن جدیدش را برای همیشه از خانه و
زندگیش بیرون میکند ... چند اتفاق فردای
صبح همان شب می افتد ...
پدر مهرداد پرواز برگشتشان را جلو تر می اندازد وبرای فردا شبش
پروازشان را رزرو میکند و مهرداد هم همه کارهای فروش زندگیش را به وکیلش در ایران میسپرد تا همراه پدرش و مادرش از ایران برود
. از آن طرف که فرنوش شب تا صبح را با
گریه در خانه خودش سپری کرده بود با جمع
کردن وسالیش میخواهد برای چند روزی به
ویلایشان در شمال برود اما فرنوش بر خلاف تصوراتش که فکر میکند زندگی سالم
دارد با رسیدنش به ویلا اول متوجه ماشین
شوهرش میشود و بعد که یواشکی داخل ویلا میشود او را با یک دختری میبیند که در
حال بگو و بخند خلاصه خوشگذرانی هستند . خودش را به همسرش نشان میدهد .
بدون هیچ حرفی محکم در گوشش میزند و آن محل را با سرعت ترک میکند . فرنوش با بغض زیادش خودش را کنار دریایی میگذارد و به گریه می افتد .... . حدودا بعد از یکی دو ساعت گریه و یاد گذشته خوب و بدش
با مهرداد و فکر دوباره او ، تصمیم میگیرد
که به سمت مهرداد برود تا شاید بتواند او را
به زندگیش برگرداند . اما شب میرسد ولی
دیر . فرنوش از وکیل مهرداد میفهمد که تا
نیم ساعت ، چهل دقیقه دیگه پروازشان است . فرنوش با سرعت حدودا سر نیم
ساعت با احتساب ترافیک خودش فرودگاه میگذارد و تنهایی به دنبال مهرداد میگردد . مهرداد و خانواده اش که دارند از صف برای رفتن به سمت هواپیما میروند ، فرنوش ، مهرداد را صدا میزند و آن ها می ایستند .
فرنوش به مهرداد میفهماند که او را ببخشد
و به زندگی سابقش برگردد و علت برگشتنش را هم بعدا توضیح میدهد . مهرداد با نگاهای مثبت پدر و مادر به سمت
فرنوش میرود و فرنوش همان جا قول میدهد که زندگی سالمی رو با مهرداد دوباره
شروع خواهد کرد .....
پایان
نویسنده : سعید میرعلایی
فرنوش وارد بازی مهرداد میشود تا این که همه چیز خوب داشت پیش میرفت ، یهو و اتفاقی زن جدید مهرداد با وضعی آشفته سر
و کله اش در خانه مهرداد پیدا میشود . پدر
و مادر مهرداد با دیدن زن جدید پسرشان شکه شده بودند و نمیدانستند که چه اتفاقی
افتاده ، فرنوش همه چیز را به زبان می آورد
و به پدر و مادر مهرداد میفهماند که آنها از هم جدا شده اند و میرود . مهرداد با داد و
فریاد زن جدیدش را برای همیشه از خانه و
زندگیش بیرون میکند ... چند اتفاق فردای
صبح همان شب می افتد ...
پدر مهرداد پرواز برگشتشان را جلو تر می اندازد وبرای فردا شبش
پروازشان را رزرو میکند و مهرداد هم همه کارهای فروش زندگیش را به وکیلش در ایران میسپرد تا همراه پدرش و مادرش از ایران برود
. از آن طرف که فرنوش شب تا صبح را با
گریه در خانه خودش سپری کرده بود با جمع
کردن وسالیش میخواهد برای چند روزی به
ویلایشان در شمال برود اما فرنوش بر خلاف تصوراتش که فکر میکند زندگی سالم
دارد با رسیدنش به ویلا اول متوجه ماشین
شوهرش میشود و بعد که یواشکی داخل ویلا میشود او را با یک دختری میبیند که در
حال بگو و بخند خلاصه خوشگذرانی هستند . خودش را به همسرش نشان میدهد .
بدون هیچ حرفی محکم در گوشش میزند و آن محل را با سرعت ترک میکند . فرنوش با بغض زیادش خودش را کنار دریایی میگذارد و به گریه می افتد .... . حدودا بعد از یکی دو ساعت گریه و یاد گذشته خوب و بدش
با مهرداد و فکر دوباره او ، تصمیم میگیرد
که به سمت مهرداد برود تا شاید بتواند او را
به زندگیش برگرداند . اما شب میرسد ولی
دیر . فرنوش از وکیل مهرداد میفهمد که تا
نیم ساعت ، چهل دقیقه دیگه پروازشان است . فرنوش با سرعت حدودا سر نیم
ساعت با احتساب ترافیک خودش فرودگاه میگذارد و تنهایی به دنبال مهرداد میگردد . مهرداد و خانواده اش که دارند از صف برای رفتن به سمت هواپیما میروند ، فرنوش ، مهرداد را صدا میزند و آن ها می ایستند .
فرنوش به مهرداد میفهماند که او را ببخشد
و به زندگی سابقش برگردد و علت برگشتنش را هم بعدا توضیح میدهد . مهرداد با نگاهای مثبت پدر و مادر به سمت
فرنوش میرود و فرنوش همان جا قول میدهد که زندگی سالمی رو با مهرداد دوباره
شروع خواهد کرد .....
پایان
نویسنده : سعید میرعلایی