نخواه سر برود صبرم از پیاله ی جان
نخواه راز مگویم شود دهان به دهان
دلِ بریده عنانم حیا نمی فهمد
چقدر آب بریزم بر آتش هیجان
گل ندیده بهاری شدم، سزاوار است؟
تمام عمر بمانم در انحصار خزان
دوباره زخم نزن، من کم امتحان نشدم
دوباره ماشه هجران به سمت دل نچکان
"به من بگو که بمیر و نگو خداحافظ"
نخواه قلب نَزارم بیفتد از ضربان
نه اینکه از تو نصیبی نبُرده ام ، بُردم
دلی شکسته، رخی زرد و دیده ای نگران
بیا که رشته ی امّيد من به مو بند است
بیا که قامت صبرم خم است مثل کمان
بدون عشق جهانم جهنمی ابدی ست
بدون یار ندارم تعلّقی به جهان
فاطمه_اتحاد
نخواه راز مگویم شود دهان به دهان
دلِ بریده عنانم حیا نمی فهمد
چقدر آب بریزم بر آتش هیجان
گل ندیده بهاری شدم، سزاوار است؟
تمام عمر بمانم در انحصار خزان
دوباره زخم نزن، من کم امتحان نشدم
دوباره ماشه هجران به سمت دل نچکان
"به من بگو که بمیر و نگو خداحافظ"
نخواه قلب نَزارم بیفتد از ضربان
نه اینکه از تو نصیبی نبُرده ام ، بُردم
دلی شکسته، رخی زرد و دیده ای نگران
بیا که رشته ی امّيد من به مو بند است
بیا که قامت صبرم خم است مثل کمان
بدون عشق جهانم جهنمی ابدی ست
بدون یار ندارم تعلّقی به جهان
فاطمه_اتحاد