براي لحظه ي آخر تو را كنار گذاشت
خدا چقدر زمين را در انتظار گذاشت
هزار سال تو را با عسل به هم آميخت
هزار معجزه در پيكر تو كار گذاشت
از آفريدن تو آن قَدَر به وجد آمد
كه از وجود خودش در تو يادگار گذاشت
كشيد دايره اي حول محور تن تو
مسير شعر مرا روي اين مدار گذاشت
تو آمدي به زمين آسمان گريست ، خدا
براي گريه ي او اسم مستعار گذاشت
همان دقيقه درختان مرده سبز شدند
همان دقيقه كه نام تو را بهار گذاشت
خدا چقدر زمين را در انتظار گذاشت
هزار سال تو را با عسل به هم آميخت
هزار معجزه در پيكر تو كار گذاشت
از آفريدن تو آن قَدَر به وجد آمد
كه از وجود خودش در تو يادگار گذاشت
كشيد دايره اي حول محور تن تو
مسير شعر مرا روي اين مدار گذاشت
تو آمدي به زمين آسمان گريست ، خدا
براي گريه ي او اسم مستعار گذاشت
همان دقيقه درختان مرده سبز شدند
همان دقيقه كه نام تو را بهار گذاشت