من از هجوم واژه پریشان و مضطرب
یک مصرع جدید به ذهنم نمی رسد
خشکیده است ابر غزلبار شعر من
بر این زمین تشنه، نمی هم نمی رسد
از شعرها فرشته ی الهام من پرید
انگار مدتی ست دل از من بریده است
می ترسم از پریدن بی بازگشت او
یا بشنوم که دور مرا خط کشیده است
طبع لطیف کودک تخسی شد و دوید
یا یک ستاره شد به دل آسمان نشست
وقتی که رفت دست برایم تکان نداد
وقتی که رفت دفتر شعر مرا نبست
اینجا من و سکوت غزلهای نا تمام
تشبیه بی کنایه و ایهام مانده ایم
شش ماه می شود که در اثنای یک غزل
در انتظار یک کلمه، ندبه خوانده ایم
حالا که دست خالی من رو شده بیا
رحمی به این کویر دل پر سراب کن
یک آرزو برای دلم بیشتر نماند
من را برای شعر خودت انتخاب کن
فقط_شعر_و_غزل
یک مصرع جدید به ذهنم نمی رسد
خشکیده است ابر غزلبار شعر من
بر این زمین تشنه، نمی هم نمی رسد
از شعرها فرشته ی الهام من پرید
انگار مدتی ست دل از من بریده است
می ترسم از پریدن بی بازگشت او
یا بشنوم که دور مرا خط کشیده است
طبع لطیف کودک تخسی شد و دوید
یا یک ستاره شد به دل آسمان نشست
وقتی که رفت دست برایم تکان نداد
وقتی که رفت دفتر شعر مرا نبست
اینجا من و سکوت غزلهای نا تمام
تشبیه بی کنایه و ایهام مانده ایم
شش ماه می شود که در اثنای یک غزل
در انتظار یک کلمه، ندبه خوانده ایم
حالا که دست خالی من رو شده بیا
رحمی به این کویر دل پر سراب کن
یک آرزو برای دلم بیشتر نماند
من را برای شعر خودت انتخاب کن
فقط_شعر_و_غزل