در تاریخ بشرسابقه نداشته شاعری همچون سعدی بتواند درتک بیت هايی به اندازهی دهها کتاب *مسئولیت پذیری*رابیان کند.
*
ریاست به دست کسانی خطاست
که ازدستشان دستها برخداست
*
مراعات دهقان كن از بهرخويش
كه مزدور خوشدل كند كار بيش
*
سر گرگ بايدهم اول بريد
نه چون گوسفندان مردم دريد
*
كی آنجا دگرهوشمندان روند
چو آوازه ی رسم بدبشنوند؟
*
خدا ترس بايد امانت گزار
امين كز توترسد امينش مدار
امين بايد از داور انديشناک
نه از رفع ديوان و زجر و هلاک
*
دوهمجنس ديرينه را هم قلم
نبايد فرستاد يكجا به هم
چه دانی كه همدست گردند و يار
يكی دزد باشد يكی پرده دار
*
يكی را كه معزول كردی زجاه
چو چندی برآيد ببخشش گناه
درشتی ونرمی به هم دربه است
چو رگ زن كه جراح و مرهم نه است
*
چو خواهی كه نامت بود جاودان
مكن نام نيک بزرگان نهان
*
همين نقش برخوان پس ازعهد خويش
كه ديدی پس از عهد شاهان پيش
نيامد كس اندر جان كو بماند
مگر آن كز اونام نيكو بماند
*
گنهكار راعذر نسيان بنه
چو زنهارخواهند زنهار ده
چو خشم آيدت برگناه كسی
تأمل كنش درعقوبت بسی
كه سهل است لعل بدخشان شكست
شكسته نشايد دگرباره بست
*
بر آن باش تا هر چه نیت کنی
نظر بر صلاح رعیت کنی
*
خدا ترس را بر رعیت گمار
که معمار ملک است پرهیزگار
*
سعدی
*
ریاست به دست کسانی خطاست
که ازدستشان دستها برخداست
*
مراعات دهقان كن از بهرخويش
كه مزدور خوشدل كند كار بيش
*
سر گرگ بايدهم اول بريد
نه چون گوسفندان مردم دريد
*
كی آنجا دگرهوشمندان روند
چو آوازه ی رسم بدبشنوند؟
*
خدا ترس بايد امانت گزار
امين كز توترسد امينش مدار
امين بايد از داور انديشناک
نه از رفع ديوان و زجر و هلاک
*
دوهمجنس ديرينه را هم قلم
نبايد فرستاد يكجا به هم
چه دانی كه همدست گردند و يار
يكی دزد باشد يكی پرده دار
*
يكی را كه معزول كردی زجاه
چو چندی برآيد ببخشش گناه
درشتی ونرمی به هم دربه است
چو رگ زن كه جراح و مرهم نه است
*
چو خواهی كه نامت بود جاودان
مكن نام نيک بزرگان نهان
*
همين نقش برخوان پس ازعهد خويش
كه ديدی پس از عهد شاهان پيش
نيامد كس اندر جان كو بماند
مگر آن كز اونام نيكو بماند
*
گنهكار راعذر نسيان بنه
چو زنهارخواهند زنهار ده
چو خشم آيدت برگناه كسی
تأمل كنش درعقوبت بسی
كه سهل است لعل بدخشان شكست
شكسته نشايد دگرباره بست
*
بر آن باش تا هر چه نیت کنی
نظر بر صلاح رعیت کنی
*
خدا ترس را بر رعیت گمار
که معمار ملک است پرهیزگار
*
سعدی