من دلم می خواهد این خودکارها را بشکنم
وزن و بیت و مصرع و گفتارها را بشکنم
همصدا با خود کنم کوچه خیابان را سپس
روز روشن خواب این بیدارها را بشکنم
گوش ها چون بر نمی خیزند با صوت بلند
شهر را ویران کنم دیوارها را بشکنم
آن قدر با دور باطل دور خود چرخیده ام
صفحه ها و نقطه ها، پرگار ها را بشکنم
جامه نو قامت اندیشه ها پوشم وَ بعد
رسم های کهنه و پندارها را بشکنم
روزگار رفته را در حال حاضر آورم
جعبه سنگی راز غارها را بشکنم
نغمه ای نو سر دهم در پرده های سازها ها
هر چه نی روئیده در نیزارها را بشکنم
با خدا هر طور می خواهد دلم صحبت کنم
قید و بند و عادت و تکـــــــرارها را بشکنم ...
تقی_شیرین_زاده
وزن و بیت و مصرع و گفتارها را بشکنم
همصدا با خود کنم کوچه خیابان را سپس
روز روشن خواب این بیدارها را بشکنم
گوش ها چون بر نمی خیزند با صوت بلند
شهر را ویران کنم دیوارها را بشکنم
آن قدر با دور باطل دور خود چرخیده ام
صفحه ها و نقطه ها، پرگار ها را بشکنم
جامه نو قامت اندیشه ها پوشم وَ بعد
رسم های کهنه و پندارها را بشکنم
روزگار رفته را در حال حاضر آورم
جعبه سنگی راز غارها را بشکنم
نغمه ای نو سر دهم در پرده های سازها ها
هر چه نی روئیده در نیزارها را بشکنم
با خدا هر طور می خواهد دلم صحبت کنم
قید و بند و عادت و تکـــــــرارها را بشکنم ...
تقی_شیرین_زاده