اطلاعات موضوع

درباره موضوع در تاریخ, در دسته داستان ایجاد شده و آغاز کننده آن Saeed73می باشد و موضوع آن: هود است. این موضوع تا کنون 91 بازدید کننده و, 0 پاسخ داشته و 1 بار پسندیده شده...
نام دسته داستان
نام موضوع هود
آغاز کننده موضوع Saeed73
تاریخ شروع
پاسخ‌ها
0
بازدیدها
91
پسندها
1
آخرین ارسال توسط Saeed73

Saeed73

کاربر فعال
نویسنده افتخاری انجمن
عضو افتخاری گروه برنامه نویسی
Jun 16, 2021
147
326
پس از کم آبى محسوسى که دامنگیر قوم هود شده بود یک روز، ابرى تیره و خاکسترى ، در گوشه آسمان پدیدار شد. کافران ، به تصور اینکه این ابر مزارعشان را سیراب و زنده خواهد کرد، سخت شادمان شدند. همه ، زن و مرد و کوچک و بزرگ ، گرد آمده بودند و به آسمان مى نگریستند. یکى از آن میان گفت :
- این نسیم لطیف ، طلایه همان ابر است .
دیگرى گفت :
- این هود دیوانه کجاست ؟ او براى ما عذاب مى طلبید. او را بیاورید تا ببیند که خدایان ما سرانجام بر خداى او پیروز شدند و اینک آن ابر، در دست این نسیم ، تا بالاى کشتزارهاى تشنه ما خواهد آمد و آنگاه ... باران ، باران خواهیم داشت !
ابر کم کم پیشتر آمد و تمام آن نواحى را پوشاند. سپس نسیمى که از آن شادمانه یاد مى کردند تندتر شد و رفته رفته به صورت تندباد با قوت بسیار، همراه با صدایى دهشت زا، وزیدن آغاز کرد.
اما حتى یک قطره باران هم نبارید!
لبخندها از لبان محو شد و به جاى آن ، وحشت و هراس در دلها نشست . هود، آرام و مطمئن ، اما به سرعت ، خود را به مردم رساند و فریاد برآورد:
- اى مردم ، استغفار کنید و به خداى یکتا روى بیاورید. این آغاز همان عذابى است که شما را سالها از آن بیم مى دادم . بتهاى خود را بشکنید و همه به پروردگار یگانه سجده برید و از او طلب عفو کنید.
ولى آن قوم بت پرست و مغرور که یک عمر سخنان هود را به مسخره گرفته بودند، در آن لحظه خطیر نیز چشم بر حقیقت بستند و همچنان بر عقیده خود پاى فشردند:
- خیر این ابرى است که براى ما باران خواهد آورد.
هود گفت :
- به خداى چنین نیست ، این همان عذاب خداست .

طوفان چنان سخت شد و سخت تر که حیوانات اهلى در بیابان به هوا برخاستند و درختها از جا کنده شد. قوم هود از ترس به خود لرزید و به خانه هایشان پناه بردند؛ به این امید که از این بلاى ناگهانى جان به در برند! اما باد چنان بى وقفه و پرقدرت و هولناک مى وزید که جز خانه هود که او و پیروانش مؤ منش در آن جاى گرفته بودند، بقیه خانه ها از زمین کنده شد و هر یک از آنها به گوشه اى پرت و دور افتاد. آن قوم خود پرست و بت پرست نیز چون نخلهایى از ریشه برکنده به دام بلا گرفتار شدند و جز هود و یارانش ، احدى از آنان باقى نماند.
قوم هود، در سرزمینى به نام (احقاف ) در جنوب شبه جزیره عربستان بین یمن و عمان ، زندگى مى کردند.(22) بیش و کم ، همه تنومند و بلند بالا و قوى هیکل و تندرست و از نعمتهاى بى کرانى برخوردار بودند و در آسایش و رفاه ، روزگار مى گذرانیدند. زراعتى پررونق و آبى فراوان و باغهایى سر سبز و خانه هایى کاخ مانند داشتند. ولى این همه نعمت و برکت را عطیه بتهایى مى دانستند که معبود آنها بود. از این بتها را ارج مى نهادند و به نیایش ‍ آنها مى پرداختند و در برابر آنها به تضرع و کرنش مى نشستند و به هنگام محنت ، چاره مشکل را از آنها درخواست و التماس مى کردند.

بت پرستى این قوم ، سرانجام به آنجا کشید که فساد اخلاق و تباهى ارزشها و ظلمت کفر همه گیر شد و دامنه ظلم و ستم و فشار اجتماعى از حد گذشت . محرومان جامعه بیش از پیش استثمار مى شدند و میان ضعفا و توانگران ، چنان فاصله اى به وجود آمده بود که هر دم تحمل ناپذیرتر و خردکننده تر مى شد.
براى هدایت آن ستمکاران و دعوت به پرستش پروردگار و نشر فضایل اخلاقى و عدالت اجتماعى و زدودن فساد و شرک و بت پرستى ، خداوند هود را به پیامبرى فرستاد. هود، خود از همان قوم بود؛ به زبان آنان سخن مى گفت و با رفتار و کردار و خلق و خوى آنان آشنایى داشت . او هم به لحاظ نسب ، اصیل بود و هم از جهت اخلاق ، نمونه . هم اراده اى آهنین داشت و هم شکیبا و بردبار بود. از این حیث ، با عزمى راسخ و ایمانى خلل ناپذیر، دعوت خود را آغاز کرد:
- اى مردمان ، اى قوم من ، چرا این جمادات بى جان را که ساخته خودتان است به پرستش مى گیرید؟ بدانید که شما را خداى یکتایى است که آفریدگار جهان و جهانیان است و هموست که این همه نعمت و خیر و برکت را به شما ارزانى داشته است . جان شما در دست اوست و هر آنچه جز اوست باطل و زایل است . تنها او را معبود خویش قرار دهید و بدو روى آورید و راه ظلال مپویید.

قوم هود که سالیان متمادى به پرستش بتها خو گرفته و هیچ گاه در مورد آنها تفکر نکرده بودند، با اعتراض و اعتراض به مقابله برخاستند:
- مگر عبادت این خدایان را گمراهى مى دانى ؟ آیا مى خواهى از شیوه پدران خود دست بکشیم و گفته هاى دروغ سفیهى چون تو را تصدیق کنیم ؟
هود، با بردبارى بسیار، جواب مى داد.
- این بتها نه دفع شر مى توانند کرد و نه جلب خیر. نه عقل به پرستش آنها حکم مى کند نه منطق . تنها آن خداى یگانه اى که مبدا آفرینش است و نظام خلقت گواه اوست سزاوار عبادت است . به خود آیید و به یگانگى او اقرار کنید و از آنچه پیش از شما بر قوم نوح رفت عبرت گیرید. من تنها رسالت او را ابلاغ مى کنم و در این راه شما مزدى نمى طلبم . از شما هستم و به زبان شما
سخن مى گویم . اگر به خدا ایمان بیاورید، مشمول رحمت و لطف او مى شوید. ولى اگر همچنان بخواهید بر کفر و لجاج خود اصرار بورزید، بدانید که به عذابى سخت گرفتار خواهید شد.
هر چه هود استدلال مى کرد و از پاداش سخن مى گفت و از عذاب کفر بیمشان مى داد، در آنان تاءثیر نمى کرد. از این بالاتر، او را به سفاهت و بى خردى متهم مى کردند و گفته هاى او را وهم و خرافه مى دانستند.
سرانجام ، هنگام عذاب موعود فرا رسید و از آن سرزمین که روزگازى سر سبز و آباد بود، با مردمى که سالم و بلند بالا و تندرست و ایمن و آسوده بودند، هیچ نماند: درختها کنده ، زمینها زیر طوفان شن مدفون ، خانه ها خراب و مغروران بت پرست زیر خروارها شن و خاک خفته بودند. آن سرزمین چنان ویران شد که هود با یاران خود به حضرت موت هجرت کرد و داستان قوم او، براى عبرت بینان ، عبرت شد.
 

  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Ali
عقب
بالا