من از هجوم واژه پریشان و مضطرب
یک مصرع جدید به ذهنم نمی رسد
خشکیده است ابر غزلبار شعر من
بر این زمین تشنه، نمی هم نمی رسد
از شعرها فرشته ی الهام من پرید
انگار مدتی ست دل از من بریده است
می ترسم از پریدن بی بازگشت او
یا بشنوم که دور مرا خط کشیده است
طبع لطیف کودک تخسی شد و دوید
یا یک ستاره شد...
نخواه سر برود صبرم از پیاله ی جان
نخواه راز مگویم شود دهان به دهان
دلِ بریده عنانم حیا نمی فهمد
چقدر آب بریزم بر آتش هیجان
گل ندیده بهاری شدم، سزاوار است؟
تمام عمر بمانم در انحصار خزان
دوباره زخم نزن، من کم امتحان نشدم
دوباره ماشه هجران به سمت دل نچکان
"به من بگو که بمیر و نگو خداحافظ"
نخواه...
گزیده ای زیباترین اشعار و رباعیات عاشقانه ابوسعید ابوالخیر
گفتم صنما لاله رخا دلدارا
در خواب نمای چهره باری یارا
گفتا که روی به خواب بی ما وانگه
خواهی که دگر به خواب بینی ما را
******
وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا...